درانتظارمنجی

درانتظارباران نیست آنکه بذری نکاشته

درانتظارمنجی

درانتظارباران نیست آنکه بذری نکاشته

آینده جهان در سایه حکومت اسلامی حضرت مهدی (علیه السلام)

آینده جهان در سایه حکومت اسلامی حضرت مهدی (علیه السلام)/ محسن همتی
کتاب «آینده جهان در سایه حکومت اسلامی حضرت مهدی (علیه السلام)» چشم اندازی است به دوران ظهور و حکومت جهانی حضرت مهدی (علیه السلام).
از آنجایی که پرداختن به مسأله ظهور و حکومت حضرت امری است مربوط به آینده و انسان ها به طور طبیعی        نمی توانند از آن خبری بگیریند پس منحصراً از طریق اخبار و نصوص اسلامی می توان اطلاعاتی نسبت به آن دوران کسب کرد.
در نتیجه کتاب مذکور رویکردی نقلی خواهد داشت.
در این کتاب به ابعاد و مؤلفه های مختلف حکومت دوران سراسر فرّو شادی حضرت پرداخته از جمله:
-    بررسی قیام از دیدگاه قرآن
-    کیفیت قیام
-    بیعت حضرت عیسی (علیه السلام)
-    یاران حضرت
-    پاک شدن مردم
-    زنان یاری کننده حضرت
-    سلامت و امنیت در حکومت حضرت
-    هموار کردن ناهمواری ها
-    نعمات فراوان
-    پیشرفت علوم
-    قوت شیعه
-    حال و روز کافرین و غافلین
-    و ... . 

آینده جهان/ جلال برنجیان

آینده جهان/ جلال برنجیان
کتاب «آینده جهان» از جمله کتاب هایی است که به ترسیم تمدن شیعی در لوای حکومت جهانی حضرت مهدی   (علیه السلام) پرداخته است.
این کتاب از سه قسمت تشکیل شده است.
قسمت اول کتاب همان مبحث منجی گرایی یا اعتقاد به موعود در ادیان و مکاتب مختلف است که تحت عنوان «آیا جهان آینده ای هم دارد» این قسمت ابتدا عقیده به منجی در ادیان مختلف مثل یهود، مسیحیت و زردتشت مطرح شده و در آخر اعتقاد اسلام به وجود حضرت مهدی (علیه السلام) به عنوان موعود آخرالزمان طرح و بحث شده است.
قسمت دوم کتاب مقدمتاً به عدم صلاحیت مکاتب بشری و دیگر ادیان جهت رساندن بشر به آرمان های بلند خود، اشاره می کند، و گوشه هایی از ویژگی هی حکومت حضرت مهدی (علیه السلام) (به عنوان تمدنی که توان وصال انسان به آرمان شهرش را دارد) اشاره می کند. ویژگی هایی مثل: وارستگی ها و صلاحیت های رهبری، نیروهای کارآزموده و بی آلایش انسانی، واجدیّت های غیبی، امکانات و توانایی های مالی، عدالت اجتماعی و استقرار سیاسی و... .
و قسمت سوم و آخر کتاب به این مسئله اذعان دارد که، بشری که در لوای حکومت جهانی حضرت مهدی           (علیه السلام) به سرد برد و در مسیر صحیح زندگی و اهداف والای انسانی قرار گرفت، در ابعاد مختلف زندگی دارای چه امتیازات و ویژگی هایی است. در عرصه دانش و بینش، امنیت، اقتصاد و... .

ان سوی شب

بسم الله الرحمن الرحیم
آن سوی شب (نگاهی گذرا به زندگانی حضرت مهدی (علیه السلام)/ سعید آل رسول
این کتاب به بیان گوشه هایی از زندگانی امام مهدی (علیه السلام) می پردازد. نویسنده به شیوه تاریخی – گزارشی و با بهره گیری از روایات معصومین (علیهم السلام)، نمونه هایی از وقایع مربوط به زندگی آن حضرت و آمادگی برای یاری ایشان (وظایف منتظران حقیقی امام) را برمی شمارد. در بخش پایانی آن به نمونه هایی از فرمایشات امام مهدی (علیه السلام) اشاره شده است.

کاهنان معبد صهیون


 نباید فراموش کرد که طیّ قریب به 400 سال، عدول از قوانین و قواعد دینی و مذهبی و تمامیّت‌خواهی و لذّت‌جویی و سلطه‌طلبی جهان غربی، چنان عرصه‌های مختلف حیات را در نوردیده است که بحران در همة عرصه‌ها بر سر بشر آوار شود. بحران‌های اخلاقی،‌ زیست محیطی،‌ سیاسی، اقتصادی و بالأخره جنگ‌های خانمان برانداز، جملگی حاصل و محصول همین دوری از آسمان و تمامیّت‌خواهی شیطانی بود.
 
 
پیش از این اشاره کرده‌ام که بدون لحاظ کردن موضوع و اخبار مربوط به آخرالزّمان و آپوکالیپتک ارائة هر گونه تحلیل سیاسی اجتماعی و حتّی آثار فرهنگی و هنری ناقص و قابل نقد جدّی است.

پرده‌برداری از بسیاری ابهامات در عرصة سیاسی، تصمیم‌سازی‌های سران ائتلاف صلیب و صهیون در قبال «ایران» و فعّالیت‌های هسته‌ای ایران، تولید مسلسل صدها فیلم سینمایی و مستند با موضوع و محتوای آخرالزّمان و پایان دنیا و حتّی ابرام و پافشاری این ائتلاف برای ماندگاری در مناطق مهمّی مثل «عراق» و بحران‌سازی‌ها در شرق اسلامی بدون رویکرد به موضوع و اخبار آخرالزّمانی ممکن نیست و از همین طریق جایگاه و کارکرد این مباحث و مباحث مرتبط با فرهنگ انتظار شناخته شده و قدر می‌یابد. چنان که از همین مجرا تکلیف فردی و اجتماعی منتظران معلوم می‌گردد.

دیگر بر کسی پوشیده نیست که «فراماسونری جهانی» که سکّان هدایت سیاست، فرهنگ و اقتصاد جهان را در اختیار دارد، خود را مهیّا کرده‌ است تا در پی یک حادثة بزرگ و البتّه دست‌ساز، حکومت جهانی اشرار یهود را اعلام کند. البتّه برای این حرکت عجله و شتاب زایدالوصفی هم دارد.

گمان بر این بود که سیر تدریجی لیبرالیزه و سکولاریزه کردن فرهنگی و تمدّنی جهان که در واقع ترجمة توسعة لامذهبی و لاابالی‌گری است، چنان قوای باقیماندة فرهنگ‌ها و تمدّن‌های اقوام را در خود مضمحل و مستحیل می‌سازد که بدون هیچ مزاحمت و مقاومتی این واقعه، یعنی تأسیس حکومت جهانی اشرار یهود، محقّق می‌شود.

طیّ همین مراحل بود که ابتدا «اروپا» و جهان مسیحی را تباه ساختند و پس از آن با الگوسازی غرب به جان شرق افتادند تا به امروز که دیگر شرق و غربی قابل تفکیک نیست. جهان یک پارچه با فرهنگ واحد به قول مارشال مک لوهان به دهکده‌ای تبدیل شده که یک کدخدا بیشتر نمی‌خواهد.

آنها ابتدا «مسیحیّت» را سکولاریزه و از آن تقدّس‌زدایی کردند. همة آموزه‌هایش را زمینی و مخلوط با آموزه‌های یهودی ساختند که البتّه منظورم از یهودیّت، آموزه‌ها و پیروان صدّیق موسی کلیم الله(ع) نیست؛ بلکه، یهودیّت مصداق بارز فرهنگ و عمل عهد جاهلی سامری صفتانی است که با حرکت ارتجاعی، آموزه‌های شرک‌آلود ساحران «مصر باستان» را، مبنای عمل خویش ساختند تا با دین زدایی و مبارزة مستمر با ادیان و انسان، مقدّمات تأسیس حکومت جهانی بنی اسرائیلی را فراهم سازند. آنان پس از طیّ فرایندی، مسیحیان را فاسد ساختند. آنگاه با سواری گرفتن از مرکب جهان مسیحی اروپایی، به جان همة فرهنگ‌ها و تمدّن‌ها افتادند، مستعمره‌سازی کردند و به تدریج با تزریق سمّ مهلک فرهنگ الحادی، چنان اقوام غیرغربی را از درون پوساندند که جملگی مستعدّ استحاله در فرهنگ جهانی شدند، همان که مطلوب فراماسونری جهانی بود.

آنها در دو جنگ جهانی اوّل و دوم، پایه‌های حکومت یک پارچه و جهانی مورد نظر خود را استوار ساختند. در واقع هر یک از آن جنگ‌ها بخشی از سناریوی جهانی‌سازی فراماسونری جهانی بودند.

پس از جنگ جهانی اوّل و به بهانة تثبیت صلح در جهان، «جامعة ملل» را با پیشنهاد ویلسن، رئیس جمهور آمریکا بنا کردند و به بهانة حفاظت از صلح و داوری، بخشی از اختیار عمومی مردم جهان را از آنها گرفتند و سپس در جنگ دوم جهانی، با قتل عامّ بیش از 23 میلیون نفر، به سه هدف مرحله‌ای خود دست یافتند و با این مقدّمات، با ایجاد سازمان ملل متّحد، انقلاب سوسیالیستی در «چین» و ایجاد کانون‌ ملّی یهودیان در «فلسطین»، بخش بزرگتری از اختیارات جهان را از طریق کانون‌های جهانی در اختیار فراماسونری جهانی قرار گرفت. شایان ذکر است؛ منشور این سازمان در 26 ژوئن 1945 م. در «سانفرانسیسکو» به امضا رسید.

طیّ همة سال‌های قرن بیستم از طریق همین سازمان و مؤسّسات اقماریش؛ مثل یونسکو، صندوق بین‌المللی پول و غیره و یارگیری از درون جوامع غیرغربی، نه تنها سیاست خود را بر تمام ملل جهان تحمیل کردند؛ بلکه به تدریج دست به یک استحاله‌سازی بزرگ فرهنگی زدند تا همة بسترها برای جهانی‌سازی فرهنگ غربی، به انزوا راندن فرهنگ‌های شرقی و حذف همة صورت‌های تمدّنی پیشین فراهم آید.

قرن بیستم، در واقع، قرن توسعة خطّ تولید فرهنگ و نمادهای فرهنگی و تمدّنی الحادی غربی است. قرن همسان‌سازی ساکنان جهان در همة معاملات و مناسبات. از همین جا بود که به ناگهان همة مردم جهان مثل هم شدند. در خوردن، پوشیدن، شهرسازی، معماری، سلیقه، آموزش و... .

چنان‌که همه به مدد وسایل مدرن و رسانه‌های  عمومی به اندازة هم از اخبار مطّلع می‌شوند، بر روی موضوعات خاصّی متمرکز می‌شوند، می‌خندند، غمگین می‌شوند، دلهره پیدا می‌کنند،... در یک کلام همه مثل هم شده‌اند، آرزوی مشترک پیدا کرده‌اند و جهانی شده‌اند.

عرض می‌کردم سیر تدریجی جهانی‌سازی «اقتصاد، سیاست و فرهنگ» جهان را در سکوت و مردم جهان را در غفلت تمام؛ در حالی که جملگی مردم به هیجانات جنسی و برخورداری مادّی و حیوی سرگرم و مشغول بودند، به «پارادایس» یا همان شهر جهانی فراماسونری جهانی می‌برد، امّا به ناگهان و خارج از ارادة مردم جهان، واقعه‌ای دیگر رخ داد.

درست در شرایطی که بر سر قبر همة فرهنگ‌ها و تمدّن‌ها شمع روشن می‌کردند و از آن همه تنها در موزه‌ها و کلاس‌های درس تاریخ و فرهنگ و ادبیّات از آنها یاد و از همة آنها نیز تفسیر و نقدی خودبنیاد و غربی ارائه می‌کردند، واقعه‌ای رخ نمود. درست در شرایطی که ساکنان شرق با راه‌اندازی موزه‌ها و سازمان‌های توریستی و گردشگری از بقایای آثار تمدّنی خود برای جلب توریست و جمع کردن دلارهای سیّاحان استفاده می‌کردند و تنها پُز داشتن فرهنگ و تمدّن عهد ماضی را می‌دادند، برقی جستن گرفت. جان مردم جهان، مثل آتشی از زیر خاکسترها بیرون زد و در پی جستن معنا و معنویّت به راه افتاد.

نباید فراموش کرد که طیّ قریب به 400 سال گذشته، عدول از قوانین و قواعد دینی و آسمانی و تمامیّت‌خواهی و لذّت‌جویی و سلطه‌طلبی، چنان عرصه‌های مختلف حیات را در نوردیده است که بحران در همة عرصه‌ها بر سر بشر آوار شده است. بحران‌های اخلاقی،‌ زیست محیطی،‌ سیاسی، اقتصادی و بالأخره جنگ‌های خانمان برانداز، جملگی حاصل و محصول همین دوری از آسمان و تمامیّت‌خواهی شیطانی بود. این بازگشت به مذهب،‌ عدالت‌خواهی و معنویّت‌گرایی،‌ درست در نقطة مقابل برنامه‌هایی بود که طیّ سال‌ها و قرن‌ها، توسط اشرار یهود، فراماسونری جهانی و در این سال‌های اخیر، صهیونیست‌ها بر جهان اعمال شده بود.

با مشاهدة این خیزش و بیداری در شرق و غرب این جرثومه به ناگهان مثل یک فنر از جا جست، پر قدرت‌تر از همیشه،‌ امّا این بار نه تنها با سلاح نرم بلکه با سخت‌ترین شیوه‌ها به جان «مذهب و مذهبی‌ها» افتاد. پر واضح است که در این میانه «اسلام و مسلمانان» در نوک تیز حملة آنها قرار گرفتند.

از آنجایی که دیگر نمی‌شد با طرد و ردّ مذهب و مذهب‌گرایی جلوی سونامی بزرگی که دودمان اشرار را به باد می‌داد، گرفت، آنها بر بال مذهب و آخرالزّمان‌گرایی سوار شدند و اعلام کردند: آخرالزّمان فرا رسیده و جهان در حال نابودی است. جنگ جهانی سوم نزدیک است و مباحثی از این قبیل که توسط هزاران رسانه و به ویژه سینما درباره‌اش سخن می‌گویند.

طیّ یکی دو دهة اخیر در عرصه‌های مختلف شاهد آیین فرضیه‌سازی‌ها و اقدامات خانه برانداز استکبار جهانی بوده‌ایم.

مبارزه با تروریسم، اسلام هراسی و اشغالگری ائتلاف صلیب و صهیون، بخش‌هایی از پروژة بزرگی هستند که ذیل عنوان «نظم نوین جهانی» قابل ملاحظه‌اند.
این جماعت در حال حاضر نیازمند یک «بحران‌سازی بزرگ» هستند. چیزی در قدّ و قوارة جنگ جهانی سوم و از این رو و سر در پی بهانه‌ای برای آغاز این جنگ جهانی گذاشته‌اند.

این فتنة بزرگ جهانی، بخش سوم از سناریویی است که در قرن بیستم، بخش‌های اوّل و دوم آن اجرا شده است.
آنها بر آنند تا طیّ فرایندی و در اوج بحرانی فراگیر، در نقش ناجی و منجی به میدان آمده و با نفی همة قدرت‌ها و حکومت‌های ملّی و منطقه‌ای حکومت فراماسونر جهانی اشرار را اعلام کرده و همه را تابع خود بخوانند.

در واقع، این آخرین برگ بازی ابلیس و جنودش برای اغوای جامعة بشری و نابودی انسان‌هاست.

شاید مطّلع باشید که اساساً فراماسونری‌های جهانی، تابع شیطان و فراماسونرها، شیطان را خدای خود می‌شناسند و با توسّل و تمسّک به او، از طریق سحر و جادو و قوای غیر طبیعی مثل اجنّة شیطانی سعی در توسعة قدرت جهانی و اعمال خواسته‌هایشان دارند.

آنها خودشان را برای سال 2007 م. آماده کرده بودند و حتّی آقای جرج دبلیو بوش خود را برای
راه‌اندازی یک جنگ بزرگ آرمگدونی آخرالزّمانی در آن سال مهیّا کرده بود. حمله به «افغانستان» و اشغال عراق هم به همین منظور اتّفاق افتاده بود. امّا به دلایل مختلف آنها قادر به انجام سایر مراحلش نشدند. چند سالی است که از طریق رسانه‌های پر قدرت سینمایی، ماهواره‌ای، اینترنتی و ...، در گوش مردم جهان می‌خوانند که «آخرالزّمان در سال 2012م. حادث خواهد شد.»
اینک، در حال تدارک بهانه‌ای هستند تا شاسی این جنگ جهانی را فشار دهند.

روزی آقای رونالد ریگان، رئیس جمهور گاوچران ایالات متّحده، گفته بود، من آرزو می‌کنم اوّلین کسی باشم که شاسی جنگ آرمگدون را فشار می‌دهد.
در میان این ماجرا؛ سه جریان به ظاهر مذهبی سعی در همراهی و مشروعیّت بخشیدن به اقدامات فراماسونری جهانی و دامن زدن به این واقعة شوم دارند:
1. مبلّغان انجیلی یا همان ایوانجلیست‌های آمریکایی. آنها به اشغال عراق صورت تکلیفی دینی دادند و اینک نیز برای حملة آمریکا به ایران آتش‌افروزی می‌کنند و آن را مقدّمة شروع جنگ جهانی آرمگدونی و نزول اجلال حضرت عیسی(ع) معرّفی می‌کنند؛

2. خاخام‌های صهیونیست که با مشروعیّت دادن اشغال سرزمین‌های اسلامی، با توسّل به آیات محرّف «تورات»، کشتار مسلمانان را مشروع جلوه داده و سعی در توسعه‌طلبی رژیم اشغالگر دارند؛

3. مفتی‌های وهّابی، عاملان دست فراماسونری جهانی که با هم‌سویی و همراهی با غرب، بر طبل کشتار شیعیان می‌کوبند.
حضور هم‌زمان این سه جریان و عواملشان در وقایعی چون 11 سپتامبر و بحران سازی‌ها در عراق و افغانستان، هم‌نوایی این سه جریان در جنگ سیاسی، فرهنگی علیه ایران اسلامی، اشتراک این سه جریان در هدایت فتنه‌ها و آشوب‌های داخل ایران و جهان اسلام و بالأخره، حمایت این سه جریان از رسانه‌ها و خوراک‌های فرهنگی رسانه‌ها که امروزه بازار را از آثار خود انباشته‌اند.

این زُهّاد قاتل، تشنة خونند و بی‌خون‌ریزی آرام نمی‌گیرند و اگر با تأمّل در بنیاد این سه جریان بنگرید، جملگی را در هیئت کاهنان صهیون خواهید دید.

از یک خانه و از پای یک خوان برخاسته‌اند که این چنین با زهد از حقّ و حقیقت و در هوای دنیا و کامجویی از دنیا به نام خدا به جان خلق روزگار افتاده‌اند.

خدای این کاهنان معبد صهیون، نشسته بر کرسی معبد امّارگی، فرمان کشتن صادر می‌کند و تا دستیابی به کرسی سلطنت جهانی ابلیس و جنودش از پای نخواهد نشست. در این باره باید تأمّل کرد و هوشیار بود و با دقّت حرکت‌ها را رصد کرد.
 

اسماعیل شفیعی سروستانی

مناجات عارف کامل حاج میرزا جواد آقا ملکی تبریزی با نور

اى پسر احمد آیا به سوى تو راهى هست تا ملاقات شوى. چه وقت روزها را با تو سپرى کرده و بهره‏مند مى‏گردیم. تشنگى زیاد ما طول کشید. چه هنگام از آب گوارایت استفاده خواهیم کرد؟ مولایم سرورم چه وقت ما را دیده و ما نیز تو را مى‏بینیم در حالى که پرچم پیروزى را برافراشته‏اى؟ مولایم چه زمانى یکدیگر را دیده و چشمان ما از دیدار تو روشن مى‏گردد و با راهنمایى تو هدایت مى‏شویم؟ و آنگاه ما را از حقایق امورمان آگاه کرده، گره‏ام به دست تو باز شده، نادانیها از بین رفته و کمالات کامل مى‏شود.
آقا و مولایم امید و آرزویم کاش سرنوشت خود را مى‏دانستم، آیا با نور جمالت دیدگانم روشن خواهد شد آیا از وصال گوارایت سیراب خواهم شد یا با این اندوه‏ها روانه قبرم شده و با غصه‏ها و اندوه فراوان از این دنیا مى‏روم

« آقایم طولانى شدن جدایى شما مرا کشته و امید وصال شما و آنچه درباره نشانه‏هاى ظهورتان فرمودید، زنده‏ام مى‏کند. چرا چنین نباشد که اگر این وعده‏هاى در روایات و انتظار ظهور شما و آثار آن نبود از بین رفته بودیم. درود و سلام خدا بر کسى که ما را با این وعده‏ها و انتظار ظهور شما زنده کرده و ما را از آن آگاه نمود. زیرا این مطلب، امروز باعث زندگى بندگان مشتاق به شما و به وصال شماست و زبان حال همه ما مى‏گوید: »مرا وعده دادند. مرا وعده دادند. و اعلام رأى دادگاه آیین عشق را به تأخیر انداختند، در حالى که آیین عشق آیین من است. دل را با یاد محبوب شاد گردان و گوشهایم را با وعده‏اش نوازش کن»؟

« آقایم اگر نمى‏دانستیم که گشایش بعد از سختى است، این سختیها بر دل و جان ما بیش از آن بود که بتوانیم آن را تحمل کنیم، ولى باین جهت که این‏ها علامت گشایش است تحمل آن براى ما آسان است و بدین جهت که باین وسیله به شما مى‏رسیم این سختیها محبوب ماست.
آقایم مدت سپرى شده و به آخر رسید. منتظر امر شما هستیم. با یاد شما زندگى کرده، و آثار ظهور شما را جستجو مى‏کنیم.
آقایم کار سخت شده و ظلم و ستم فراوان، و فساد بى‏سابقه‏اى سراسر گیتى را فرا گرفته است. هواى نفس نیز ضمیمه آن شده و آتش هواهاى نفسانى شعله‏ور گردیده و گیتى را سوزانده است، بوسیله آن شهرها خراب، آبادانى نابود و انسان‏ها و حیوانات از بین رفته‏اند.
آقایم بلاها زیاد، مطالب پوشیده بر ملا گردیده و فقط به شما شکایت مى‏کنم. آقایم جدایى و هجران تو از تمام این سختى‏ها سخت‏تر است زیرا بلا بهمراه تو، نعمت و اذیت در مقابل دیدگان تو راحت است. آقایم »و از من انتقام بگیر، اگر این انتقام مرا به تو نزدیک مى‏نماید. فدایت گردم در آن شتاب کن. و با هر وسیله‏اى که مى‏خواهى مرا در عشقم به خودت آزمایش کن. و من آنچه رضاى تو در آن است را انتخاب خواهم کرد. و در هر حال، تو به من از خودم سزاوارترى. زیرا اگر تو نباشى، من هم نخواهم بود.«»
« آقایم »تو قدرت نابودى قبیله را دارى، در راه عشق تو هر موجود زنده‏اى از نابودى لذت مى‏برد. برده تو هرگز تقاضاى آزادى نخواهد کرد. اگر تو او را رها کنى او تو را رها نمى‏کند. آن زیبایى که با جلال بزرگ خود آن را پوشانیده‏اى، هر نوع شکنجه‏اى را در اینجا گوارا مى‏داند.«»« مولایم آرزویم »دلم آب شده به او رخصت بده تا باقیمانده خود را در آرزوى تو بگذراند. دستور بده خواب در چشمانم گذر کند. زیرا من مطیع این دستور هستم. شاید در عالم رؤیا وجود گرانقدر تو را ببینم و به من وحى شود.«»« حبیب من »و هرگاه باقیمانده جان من با آرزو زنده نمانده و فناى من مقتضى بقاى تو باشد. و اگر شیوه عشق از سنت چشم بر هم نهادن حمایت کند و از دیدارت محروم گردد. سیاهى چشمى براى من باقى بگذار، شاید پیش از مرگم بوسیله آن، کسى را که تو را دیده است ببینم.«»
« آه »چیزى را که تو مى‏خواهى کجا در من هست، هرگز. و بلکه پلک چشمان من فاقد پرده‏اى از خاک پاى تو است.«»« مولایم »اگر مژده دهنده‏اى با مهربانى از سوى تو آید و هستى من هم در مشتم قرار داشته باشد، آن را به تو تقدیم نموده و خواهم گفت: آن را بگیر.«»« سرور و مولایم اى امام من »بشکستگى من، بذلت من، بخضوع من، بفقر و نیاز خودم و به بى‏نیازى تو. مرا به زیر دست خائنى واگذار مکن. چون من یکى از ضعیفان تو هستم.«»
« آقایم آنگاه که درباره رسیدن و وصل شدن به شما و لذت دیدار شما مى‏اندیشم و در مورد احوال کسانى که آنها را به پناه خود نزدیک نموده، به آنان احسان کرده، مشرف به دیدار جمالت نموده، با تعلیم خود آنان را بزرگداشته، با نوشانیدن جامهاى توحید بر آنان منت گذاشته و شرافت آمدن در محفل اهل توحید را به آنان کرامت نمودى تأمل مى‏کنم، نزدیک است قلبم از حسرت شکافته شده و از غیرت، دو تکه شود. آه آه »واى بر قلب کسى که مثل قلب من باشد«. »اى پوست بدن من پاکیزگى مرا سعادتمند نمى‏کند. و اى کبد من بدون دیدار باید پاره پاره شوى.»
« آقایم خواهان شما، با سایر مشتاقین فرق دارد. زیرا زیبایى تو قابل مقایسه با زیبایى سایر معشوقها نبوده و بزرگى تو مانند دیگر بزرگی ها نمى‏باشد. باین جهت که شما محبوبى هستى که علت ایجاد خواهان و دوستدار خود بوده و او در هر حال و براى هر کارى به شما احتیاج دارد، ولى دیگران چنین نیستند. بلکه در عالم محسوسات زیبایى وجود ندارد مگر این که مظهر گوشه‏اى از زیبایى شما، و بزرگیى نیست مگر ناشى از یکى از آثار بزرگى شماست. زیرا زیبایى شما مظهر زیبایى خداوند زیبا و زیبایى دیگران از مظاهر زیبایى شماست. و نیز بزرگى شما مظهر بزرگى ]خداوند[ بزرگ و بزرگى دیگران برگرفته از بزرگى شماست. شما منبع همه بزرگیها و زیباییها هستید. منظور از زیباترین زیباییها، و بزرگترین بزرگها، در دعاى سحر، شما مى‏باشید. و شمایید نورانى‏ترین و درخشنده‏ترین نور خدا. و نیز جدایى و دورى شما مانند جدایى محبوبهاى دیگر نیست. زیرا اگر محبوبهاى دیگر دوستدار را ترک کنند، مى‏گویند: محبوب او را ترک کرده، و بخاطر ترک کردن محبوب سرزنش متوجه دوستدار نمى‏گردد. ولى اگر شما کسى را ترک کنید، مردم او را سرزنش نموده و خود نیز خودش را سرزنش مى‏کند. و هیچگونه تسلاى خاطرى نیز ندارد. زیرا نمى‏توان گفت شما بیوفا بوده یا به دوستدار خود علاقمند نیستى. همه دوستدارانت اعتقاد دارند که دوستى و وفاى تو بیش از دوستى و وفاى آنان است. بنابراین اگر آنان را ترک کنى معلوم مى‏شود، آنان کوتاهى نموده‏اند. و کم محبتى آنان نشاندهنده نادانى آنان است. بهمین جهت کسى که او را ترک نمایى ورشکسته‏ترین افراد است مگر این که خود را تسلى داده و بگوید: در آینده به شما رسیده و هجران شما پاداشى براى او در پى دارد. ولى چه پاداشى بزرگتر از دیدار شماست مولایم همه فداى تو. جانم فداى مجد ریشه‏دارى که همتایى ندارد. جانم فداى شرافتى که لنگه‏اى ندارد. تا کى برایت سرگردان بوده و تا کى و چگونه و با چه زبانى درباره‏ات بگویم؟ براى من سخت است که ببینم دیگران در مقابل تو و در مملکت تو تصرف، و بر پیروان و حتى بر خویشانت حکومت کرده و آنها به تو پناه آورده و از تو کمک مى‏خواهند ولى جوابى نمى‏شنوند. پناه بر خدا از این مصیبتهاى دردناک و سختیهاى زیاد »انا للّه و انا إلیه راجعون« از مصیبت نبودن تو و طولانى بودن غیبتت در حالى که شیعیانت مانند گله گوسفندى شده‏اند که چوپان آن نبوده و گرگها از هر طرف به آن حمله کرده‏اند گروهى را خورده و گروهى را براى ذخیره مى‏کشند.
سرورم این مصیبتهاى ما بود ولى ناراحتیهاى شما بخاطر این مطالب براى ما سخت‏تر بوده و دل ما را بیشتر بدرد مى‏آورد تا مصیبتهایى که به خودمان وارد مى‏آید. زیرا از رأفت شما به شیعیانتان و غیرت و رقت قلب شما آگاهى داریم. مگر جد شما امیر المؤمنین علیه السّلام نبود که از ربودن خلخال زن ذمى توسط لشکر معاویه شکایت کرده و مى‏فرمود: »اگر مسلمانى از این مطلب بمیرد او را قابل سرزنش نمى‏دانم.« پس شما چه حالى دارید زمانى که بدانید با زنهاى مسلمان چه مى‏کنند خداوند ملتت را یارى کند، مولایم به خداوند و به سرور مردم محمد مصطفى و به على مرتضى و به سرور بانوان و به پدران پاکت، امامان هدایت و شیران درنده نبرد و به حمزه، سرور شهیدان و به »طیّار در میان فرشتگان مقرّب«، از این پیش‏آمدهاى ناگوار و اوضاع بد شکایت مى‏کنیم. بندگان گرفتارت را یارى کن اى یاور یارى خواهان. سرورشان را به آنان بنمایان اى مهربانترین مهربانان. و با آن ستم ستمکاران، حاکمیت کفار و حیله‏هاى مخالفین را از آنان دور کن. و با فرج ولى خود، در فرج آنان تعجیل نما و بعد از پر شدن زمین از ظلم و جور آن را پر از قسط و عدل گردان. دیدگان مؤمنین را با جمال ولىّ دین روشن نموده و بهره آنان را با ظهور جلالش در میان جهانیان بیشتر گردان. عدل فراوان و حکومت بزرگ و عالى خود را آشکار نما و با آن حق را بر پا و باطل از بین ببر. اولیایت را با آن حاکم و دشمنانت را خوار فرما. با آن از ستمکاران و دشمنان برگزیدگانت انتقام بگیر. و در انجام وعده‏هایت در مورد یارى مؤمنین و عاقبت پرهیزکاران تعجیل فرما. اى راستگوترین راستگویان و تواناترین توانمندان
برگرفته از کتاب المراقبات حاج میرزا جواد آقا ملکی تبریزی